
جایی در ورای نیمه شب و در خیالات بکر من در آن دور دست ها کسی هست که روحم از
پرتو عشق آسمانیش منور گشته
به راستی که فقط او می تواند مرا سرشار از حرارت عشق خود سازد
اوني كه محبت مي كني هميشه ناز ميكنه ...
اوني كه ناز مي كنه هميشه محبت مي بينه ...
ولي اوني كه محبت مي كنه هميشه تنهاست
...
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو ![]()
به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو ![]()
من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو ![]()
من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري با تو ![]()
شیشه ی دل را شکستن احتیاج سنگ نیست
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود...
اهل زمين نبود... نمازش شکسته بود...
بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود...
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود...
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود...
بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود...


خدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده های خوب بسيار است
تو اگر مدارا نکنی مارا خدای ديگر کجاست...
درخواب ناز بودم شبی...
دیدم کسی در می زند...
در را گشودم روی او ...
دیدم غم است در می زند...
ای دوستان بی وفا...
از غم بیاموزید وفا...
غم با همه بیگانگی...
هر شب به من سر می زند.
چه ساده از کنارم می گذری
مانند رهگذری که از پيچ کوچه های تنهايی می گذرد.
نگاه می کنم و تو بی آنکه بر گردی براهت ادامه می دهی.
و بی اختيار در اعماق
خود خواهی وغرور غرق می شوی.
صدای آه من تو را بيدار می کند
و تازه طعم تلخ تنهايی را احساس می کنی
و اينبار بر می گردی و مرا پشت سر خود نمی بينی.!!!